من ابرم تو بارون اين قصه خيسه...!
حيف روزايي كه بي تو به سر شد
حيف شبهايي كه بي من سحر شد
تو بي من تنها ، من از تو تنها تر
حيف اين عمري كه تنها حدر شد
من سردم تو سردي دل نيمه جونه
مي سوزه مي سازه دربو داغونه
مي لرزه حتي با چيك چيك اشكام
مثل گنجشكه كه زير بارونه
لبهامون لبخند عشقو كم داره
دلگيرن روزامون لحظه غم باره
دستاتو نذرم كن خيلي محتاجم
پاييزم، ميريزم، رو به تاراجم

من ابرم تو بارون اين قصه خيسه
خورشيدو برگردون اينجا قديسه
اعجاز بارونو باور كن وقتي
ميخواد اين احساسو از نو بنويسه
من ابرم تو بارون اين لحظه نابه
اين لحظه مخصوص ماه و مهتابه
بيدارم يا اينكه مي بينم خوابه
كي نيلوفر سهم قلب مردابه
اينجا قلب آدم ها بي فانوسه
روياشون رويا نيست عين كابوسه
اينجا چشمامون تو گريه مي پوسه
من جايي ميخوام با تو قد بوسه
ما دستامون باهم دنيا مي سازه
بي سقف و بي ديوار و بي دروازه
ما با هم هستيم و با هم مي ميريم
بپر با من بپر وقته پروازه...

من هم دوستت دارم... عاشقه من ديوونه
نميدونم چه طور بنويسم تا دلم خون نشه
اما مينويسم و با نوشتن به غم تازيانه ميزنم
چون با تو خوشبخت ترينم عزيز دل...